تبليغاتX
بُن آسیاب
 

           شعر ایل عشق

 

 

   دختری زٍ ایل عشق ، دخترعشیره ام                                      

    عاشق کلوچه وبوی نان فطیره ام

   آشـــنـــاوایــلیاتیم ،بــخـــتیاریـــم 

   زسکون هرچه دل عاشقان فراریم

   اسب خوب وبرنویی ،گنج مردایل ماست    

   دی بلال ودی بلال شعربی بدیل ماست

   دل بهانه گیرشد،بازهم هوای کوچ 

   ازگدارسینه ام می رسدصدای کوچ

   تنگ می شوددلم توی قیل وقال شهر   

   تشنه ام ،کجاست آب ؟آب چشمه ای زلال

   نیست توی سفره ام کاسه های اشکنه  

   توی ظلمتی غریب،کو؟کجاست روزنه؟

   پر زٍ عطرپونه اید،مردمان خوب ایل    

    می دهدصدایتان بوی دلکش ((چویل))

   کوچ می کنیدومن، مانده درسکون عشق  

   دورازشمادلم، رفته تاجنون عشق

   درسیاه چادرید ، من غریبه توی شهر  

   زندگی بکام من گشته تلخ و مثل زهر

   شهریم ولی ، زتبارسبزسادگی

   روستادلم ، مظهری ز روگّّّّّّشادگی

   کی خبرزفتنه هااززمانه داشتیم    

    فکرمان به مزرعه یا که آنچه داشتیم

   ساعتی نداشتیم جزصدای یک خروس  

   آه ،چهره هایمان می شودعجب عبوس

   خنده می کندوای ! مردمان شهرما     

    تاکه مردایل ما می رودزکوچه ها

   ناسلامتی ! من ازایل بختیاریم            

    پس چرافراری ازایل دل بهاریم ؟

   فخرمن اصالتم ،فخرمن نجابتم      

   خالی از ریا و رنگ ،چشمه ای صداقتم

   درمرام ایل ما،مردیعنی یک سوار     

   زن صفای مطلق است،مردغیرت است وکار   

 

   شعرازفریده چراغی ((ممیرا)  


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ چهارشنبه 27 دی1385ساعت 13:28 |
• لینک ثابت  • 

 

           دختر بختیاری

 

 

این تصویر نیاز به هیچ توضیحی ندارد زیرا خود سرشار است  از کلمات نابی مثل : نجابت، پاکی،عشق،وفا،زحمت و کار و....... 

 

دُدر ايل ما

 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ یکشنبه 24 دی1385ساعت 12:12 |
• لینک ثابت  • 

 

           بختیاری

 

 

 

بختیاری ها یکی از شعبات آریایی ها  هستند که با آنها و هم‌زمان با ماد ها به فلات ایران مهاجرت کرده اند و بنا به دلایلی از پارس ها جدا شده و به باختری یا بختیاری مشهور شدند .

ايل بختياري از ايلهاي بزرگ ايران است و خاکشان مابين چهارمحال و فارس و لرستان و خوزستان واقع است آنان دارای نژادی ايراني الاصل میباشند که  زبان و برخي از عادات و رسوم آنها، دلایل اصلي این نظر را تشکيل مي دهد.

" لوريمر " يکي از مستشرقين است که  دربارهً زبان و لهجه بختـياريها به پژوهش پرداختـه وبراساس مشخصات جسمي و روحي و عادات، آنها را ايراني الاصل مي داند . او معـتـقـد است که پناهگاه کوهـستاني آنها را از حملهً اعراب مصون نگه داشته است. و بنابراین اعراب  ودیگر اقوام نتوانسته اند بر روی فرهنگ و هویت این قوم تاثیر گذار باشند.ايرج افشار نيز چـنيـين نـتـيجه اي گرفته و افزوده است : لباس زنان بخـتـياري شباهت زيادي به لباس زنان زرتـشـتي دورهً ساساني دارد و زبان بخـتـياريان به زبان پهلوي زمان ساسانـيان نزديک است  و  از واژه هاي عمومي ترکي و عربي  بهره نمي گيرند. او در جاي ديگر آورده است که بخـتـياريان از نـژاد پارس هـستـند که در سده هاي ششم و هـفـتم قبل از ميلاد با ايلاميان درآميخـته و نـژاد واحدي را بوجود آوردند.

قوم بختیاری به دو شاخهٔ هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم می‌شود. و دلیل نام گذاری آن  براساس سنتی که در گرفتن نحوه مالیات در ایل وجود داشته است میباشد.

 گردش حکومت به‌وسیله مالیات سرانه ای بوده است که از دام داران می گرفتند ، اقتصاد حکومت خان ها براساس همین مالیات بود. این مالیات بر اساس میزان تولید فرآورده های دامی به نوع مراتع و وسعت آن و تعدا دام و تعداد نفراتی که در ایل قدرت کارایی در امر تولید دام و پرورش آن را داشته اند بستگی داشته ، همه بختیاری را از لحاظ گرفتن مالیات به دو بخش تقسیم کرده بودند

از یک بخش که دام زیادتر و مراتع بهتر داشته اند مالیات بیشتری دریافت می شد و از بخش دیگر مالیات کمتردارد. چون هر مادیان چهارلنگ واحد گرفتن مالیات دامی در ایل، بر حسب مادیان تعیین می شد . برای هر راس مادیان سالانه مقداری پول از 10 ریال تا 30 ریال به معیار آن زمان دریافت می کردند ،

جدول اخذ مالیات به شرح زیر بوده است

4راس گاو = یک راس مادیان = 10 ریال مالیات

4راس خر = یک راس مادیان = 10 ریال مالیات

1راس مادیان = یک راس مادیان = 10 ریال مالیات

چون یک راس مادیان برابر واحد گرفتن مالیات دامی به معنی چهارلنگ محسوب می شده ، افراد این منطقه که مشمول پرداخت این نوع مالیات بودند به چهار لنگ معروف شدند. گروه دیگر که قدرت مالی کمتر داشتند همین مقدار مالیات را به اندازه هفت لنگ مادیان می داده اند یعنی دوراس مادیان(هشت لنگ) منهای یک لنگه یعنی هفت لنگ مادیان می داده اند یعنی دوراس مادیان(هشت لنگ)منهای یک لنگه یعنی هفت لنگ ،روی این اصل مردم این منطقه بنام هفت لنگ معروف شدند.

هفت لنگ شامل چهار باب بهداروند، بابادی، دورکی و دینارانی است. که هرکدام دارای شعبات و تیره های متعدد و فراوان است .

چهار لنگ شامل پنج باب محمود صالح (ممصالح)، کینورسی، زلقی(ذلکی)[میوند]] (ممی‌وند) و موگویی است . که باز هرکدام به تیره های متعدد تقسیم میشود . که متاسفانه بنا به دلیل طولانی شدن در بحث این مقاله نمی گنجد. لذا بنده فقط شاخه مربوط به فامیل خودمان یعنی مکوند را ذکر میکنم .

کینورسی به 24 تیره تقسیم میشود که شامل :

مـحمد جعفری، پاپا جعفری ، عالی جعـــــفری ،  غریب وند  ،  هـــــر کل ،   گشتیل ،  سندلی ،  ایش گشــــاس ،  گریــجه  ،  سیلان ،

  جانکی گرمسیر  ،  پوستین بکول ،   اسفرین ،   بوربورون   ، ورمحمید ،   استکی ،   عا شوروند ،   عالی وند ،   برون  ،  تمبی ،   شیخ سهونی ،  زنگنه  ،  گل گیری

جانکی به شش شعبه تقسیم میشو د:

 ممبینی زنگنه  کردزنگنه، ، بلواسی ، آل خورشید ، مکوند.

در خصوص ایل مکوند میگویند که :

ایل مکوند در حدود ۴۰۰ سال پیش از ممسنی بسرزمین جانکی کوچ کرده اند. ریاست طایفه را شخصی مقتدر و بانفوذ بنام حسام الدین عهد ه دار بود .

عشایر مکوند عمو ما سخت کوش شجاع سوارکار تیر انداز و نیرومند و دارای شم اقتصادی قوی هستند.ونقل است از طوایف اصیل بختیاری میباشند.۱۳۰ سال پیش طایفه مکوندی دارای رییسیی بنام قاید حودهاندسین که پس از او پسرانش قاید

شیخ امیر وقاید امیر طایفه راتقسیم کردند.قاید یا کاید از سرکردگان ایل بوده اند.

 

 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ یکشنبه 24 دی1385ساعت 12:10 |
• لینک ثابت  • 

 

           وداع با کوگ تاراز

 

خداحافظ کوگ تاراز

 

بِوین حالا دَس به یِک دادِن / جُون سی یَک دادِن / چَندِ آسون ؟ ! / بِوین حالا وقتی با یَک بُوییم / رُندِن دِشمِن چَندِ آسون ؟ ! / دیِه شَوِ تاریک سی دیدَن صحو / تی بِه رَه مَنِشین / ایبَرت خَو / حالا اِیتری دی نگو نَتَرم / خُوت وُری بِدرَوگئو چی اَفتَو . . . ( ببین حالا دست به یکدیگر دادن / جان برای یکدیگر دادن / چقدر آسان است ؟ ! / ببین حالا وقتی با یکدیگر باشیم / راندن دشمن چقدر آسان است ؟ ! /

 

بهمن علاءالدین معروف به مسعود بختیاری ، سردار سخن و سالار آواز بختیاری هم به سرای باقی شــــتافــــت . پیام کوتاه اما جــــانکاه بود . مـــگر بخـــتیاریـــها چنـــد « مسعود عشق » داشتند ؟ مسعود بختیاری تنها یک آوازه خوان نبود آنهم با « صدایی آریایی » . او پاسدار کلام بود و بیش از هر « لغت شناسی » بر گردن فرهنگ بختیاری حق دارد : معرفی اسطوره ها و مشاهیر بختیاری ، واقعه خوانی و خوانش تاریخ بختیاری ، پردازش سمبل ها و نمادهای ایلی ، حفظ و حراست از فولکلور ، نگهداری و پاسداشت کلمه ، معرفی موسیقی و آواز بختیاری در گستره ی ملی و سایر اقوام ایرانی ، پویا نمودن و ایجاد هماهنگی میان موسیقی و ترانه های بختیاری با سایر سازهای :  زهی ، ضربی ، کلاوی دار . . . 

بختیاریها به دلیل حضور در کوهها و جغرافیای خاص طبیعی خود ، بیشتر با « نی » ، « دهل و کرنا » مأنوس بودند و هستند . دهل و کرنا را برای رخدادهای مهم از جمله جنگ ، عروسی ، تولد و مرگ بکارمی بردند که این نوع از ساز ریشه در باستان دارد و خاصه دهل که در هشدار های اعتقادی از جمله نمازهای پنجگانه بکار می رفته .

این نوع ساز کوبشی ضمن آرایش و هماهنگی میان رقصندگان ، روح حماسی را در آنان تقویت می ساخت و خون جنگاوران سپاه را به جوش می آورد . در رقص « سپاه » علاوه بر سه پا و گام برداشتن، سپاه خویش را برای نبرد با دشمن آماده می سازد و این آمادگی را نوازندگان در جنگاوران ایجاد می نمایند . زنان با زیباترین و شادمانه ترین رنگها دوشادوش مردان خود در این آرایش نظامی شرکت می کنند و آخرین نگاههای عاشقانه زن و مرد در هــــمــــین رقص زندگی رد و بـدل می گردد . در واقــــع این رقــــص ، « رقص وداع » است و هنگامیکه یکی از جنگاوران سپاه کشته می شود ساز مخالف که نشانگر « چپیها » و اندوه است نواخته می شود و « کُتل »  آراسته می گردد و زن سپاهی به نشانه ی عزا گیسوان خود را قیچی می کند و لباس سیاه بر تن می نماید یعنی که روزگار با او چپ افتاده است .

و اما ساز « نی » . « نی » در خواندن :  دی بلال و... کاربرد دارد و همنوا با آوازه خوان می گردد . پس از اکتشافات نفت در خاک بختیاری این مردمان به سمت و سوی زندگی شهرنشینی سوق داده شدند . انتظام زندگی شهری سبب شد که این مردمان رفته رفته با نهادهای مدنی و عناصر مدرنیته آشنا گردند . اما سنت های قومی و فرهنگ اجدادی از یک سو و هجوم یکباره ی مدرنیته از سویی دیگر موجب به چالش کشاندن مردمان این سرزمین شد . دهل و کرنا دیگر در چنین جامعه ی شهری کاربرد اولیه ی خویش را از دست داده و به حاشیه کشیده شد و جز در مواردی اندک و به دور از کاربرد اولیه ی خود مورد استفاده قرار می گرفت . ساز« نی » هم ترجیح داد در کوههای بختیاری بماند و دمساز چوپانان و عاشقان دی بلال خوان گردد. در چنین شرایطی بود که مسعود بختیاری بداد موسیقی بختیاری رسید و پُلی شد میان موسیقی بختیاری و موسیقی مدرن شهری . بهمن علاء الدین ، دقیقاً همین ارتباط را میان مردمان شهرنشین و روستایی و عشایری برقرار ساخت و موجب شد که میان دو نگاه و دو زیست کاملاً متفاوت آشتی قومی ایجاد نماید . تار ، دوتار ، سه تار، کمانچه و سازهای ضربی ( دف ، تنبک و امثال آنها ) و دیگر سازها از جمله آلات موسیقیایی بودند که بهمن علاءالدین به کمک سایر نوازندگان ، حریر صدایش را با آنان اجرا می نمود. بهمن علاء الدین بیشتر شعرهایش را خود می سرود و جنس صدا و دلدادگی اش موجب  می شد تا بر غنای آثارش بیفزاید .پرداختن به جغرافیای بختیاری و پرواز آدمی تا آن جغرافیا از جمله سحر آمیزی صدای ملکوتی اوست . شنونده با شنیدن « کوگ تاراز » هم عمیقاً به آن جغرافیا کشانده می شود و هم مسعود را چون کبکی می بیند که در« تاراز » آواز می خواند . مسعود بختیاری پاسدار واژه بود . امیدوارم هماره یادش گرامی و نامش  پایدار و سربلند باد برسان کوه آسماری. 

 « برگرفته از نوشته آقای رامین یوسفی»


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ یکشنبه 24 دی1385ساعت 8:58 |
• لینک ثابت  • 

 

           می نویسم از بختیاری

 

 

قرار نیست این جا مهتری نژاد تبلیغ شود . قرارنیست بر طبل برتری جویی قومی کوفته شود که عمر این کوته نظریها سال هاست به سر آمده؟می نویسم از بختیاری ! به این دلیل که من بختیاریم و طبیعتا میخواهم از قومم بگویم .

میخواهم از چیزهای بگویم که دیده ام و شنیده ام وآن را با همه وجود حس کرده ام .

میخواهم از کوچ آریائیها، از آداب و رسوم و سنن قومم که متاسفانه به علت فقدان فرهنگ مکتوب در حال نابودی است سخن بگویم . میخواهم بنویسم از ظلم و ستمی که درطول تاریخ به این قوم سرفراز و دلیر روا داشته اند . میخواهم بنویسم از ............

هر چند میدانم که شاید ازتاب و توان من خارج باشد رسالتی به این مهمی را به سرانجام رسانیدن.

(وبلاگ مندير بهارون- مجتبي هيودي)

 

بُهون

بُهون (سياه چادر)

 


نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ شنبه 23 دی1385ساعت 12:30 |
• لینک ثابت  • 

 

           اولین پست وبلاگ

 

 

سلام . من دختری هستم از تبار ایل بختیاری و موطن پدریم بن آسیاب .

اندیشه ساختن این وبلاگ زمانی در من جرقه زد که برای به دست آوردن یک سری اطلاعات در مورد ایل بختیاری در اینترنت مشغول جستجو بودم تا شاید بتوانم جواب سوالهای متعددی  را که مدت ها مدید ذهنم را به خودش مشغول کرده بود پیدا کنم از جـــمله این که طابفه مــا جز کدام ریشه از بخـتیاریها است ؟موطن اولیه آنها کجا بوده و از کجا به کجا مهاجرت کرده اند و غیره و غیره  که با تعداد زیادی  از وبلاگ های که توسط هم تبارای عزیزم ساخته شده بود مواجه شدم .

نمیدونید در اون لحظه چقدر ا احساس غرور و شعف کردم از این که هم نژادهای  من هر جای دنیا که باشند اصالت خود رو از یاد نمیبرند و افتخار میکنن  به این که بختیاری هستن و یکی از اصیلترین اقوام نژاد آریایی  . درست! که من پاسخ  همه سوال ها رو پیدا نکردم ولی اطلاعات خیلی خوبی راجع به تاریخچه ایل بختیاری و طایفه خودمان به دست آوردم. و تشویق شدم که این وبلاگ را بسازم.

 مدتها به این مسئله فکر کردم که چگونه میتوانم اطلاعاتی در مورد بن آسیاب، خانواده های که در انجا زندگی کرده اند ، نوع معیشت ، علائق و .....  به دست بیاورم . و واقعیت این است که هنوزهم نمیدانم چطوری ؟

به کلی داشتم  به خاطر نداشتن منبع  قید نوشتن رو میزدم . ولی هر چه کردم دلم راضی نشد و با  خودم گفتم درسته شروع هر کاری سخته ولی  مطمئنا اگه تلاش کنم موفق میشم . مگر نه این که خواستن توانستن است .

 در اون موقع  به شدت  افسوس خوردم از این که به چه آسانی فرصت گرانبهای با پدر بودن رو از دست دادم و اوقاتی  رو  که میتونستم بخوبی از تجربیات و اطلاعات ارزشمند پدرم  بهره مند بشم رو به سادگی از کف داده ام  .

 براستی چرا آن زمان که پدر از روستایش . کاشت و دور کردن گندم ها . کار کردن های سخت برای تامین معیشت خانواده و از جشنها و شادیها حرف میزد  من درک نمیکردم آن  برق غرور و شادی در چشمانش را .

ولی چه میتوان کرد که زمان رانمیتوان به عقب بازگرداند و زمان های از دست رفته را احیا کرد. هویت هر جامعه و فرهنگی را گذشته اش میسازد وبراستی اگرما ازگذشته امان پاسداری نکنیم چه بر سر هویت مان می آید .

 دراین جا از همه دوستان عزیزی که مایل به همکاری هستند تقاضا میکنم برای من ایمیل بفرستند .



نوشته شده توسط دختر بُن آسیاب در تاریخ شنبه 23 دی1385ساعت 7:44 |
• لینک ثابت  • 

 


تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسنده آن می باشد و هرگونه کپی برداری مخالف قوانین کپی رایت می باشد!